|
کشکول |
|
چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ خيلی از ما آدمها وقتی ياد خدا میکنند که با مشکلی مواجه شوند، و معمولا تا پيدا شدن مشکل بعدی هم چندان سراغی از خدا نمیگيرند. يا حداقل خيلی کمتر از زمان سختی اين کار را میکنند.. اما خوبی کار اينجاست که خدا مثل ما آدمها نيست، وگرنه کار دنيا خيلی خراب بود.. سهشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٥ بعد از این همه مدت ننوشتن، نوشتن چمد جملهی ساده هم سخت به نظر میآید. در هر حال ما تلاشمان را میکنیم. این افراد احتمالا بيشتر فکر میکنند و احتمالا بيشتر به موضوعاتی فکر ميکنند که قابل خواندن و مورد توجه برای بقيه باشد (البته از حال و روز خود نوشتن هم یکی از انواع نوشتن است. ).. اين از جهاتی خوب است شايد از جهاتی ناخوب! گاهی اوقات می شود که آدم ها ترجیح می دهند بیشتر به مسائلی که برای خودشان مهم است فکر کنند یا اینکه کمتر افکارشان را بیان کنند؛ در نتیجه کمتر می نویسند. (البته لزوما همه ی نوشتن ها بیان افکار نیست. ) بعضی اوقات آدم ها عادت می کنند به حرف زدن یا نوشتن، همان طور که بعضی اوقات عادت می کنند به نگفتن و ننوشتن. و وقتی بخواهند از نو شروع کنند وسواس و دقت زیادی به خرج می دهند. و ... آدم ها دلایل بسیاری برای کارهای خود دارند.. داشتم به دلایل وبلاگ ننویسی خودم فکر می کردم که..
پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٥ خدايا! آنان که همه چيز دارند مگر تو را؛ به سخره میگيرند آنان که هيچ ندارند مگر تو را!
پ.ن: مثل اينکه بعد از مدتها قسمت شد ما سری به اين دنيا هم بزنيم. دوستان عزيزم که در حرم الهی هستید؛ لباس احرام مبارکتان.
جمعه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥
ارديبهشت هم تقريبا گذشت و ما هنوز در حال امتحان دادن!.. عمرمان...
شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥ وقتی باد میآيد، اکثر آدمها دنبال پناهگاه میگردند. هر طور که شده سعی دارند که از شر گرد و خاک و باد نجات پيدا کنند. به همين خاطر؛ تصورم از شهر، وقتی باد میآید آرامش است. آرامشی که به واسطهی عدم حضور آدمها و سروصداهایشان ایجاد شده. مخصوصا وقتی که باد تمام میشود؛ انگار همه خوابند. خواب خواب.. از بس هيچ کس بيرون نمانده. ازین جهت انگار باد با آرامش همراه است! طوری که میشود صحنه را مستقل از بازيگرانش ديد.
چيز ديگری که کمتر ديدهام (اما به اندازهی هست)، هرج و مرج ناشی از خرابی و ویرانگری آن است. اگر جای مناسبی پيدا نکنی و باد هم از آن بادها باشد. ممکن است يکی از آن خسارتديدهها باشی. آنوقتهاست که همهجا پر از سر و صدا میشود. تجمع آدمها از اینکه هست هم بیشتر میشود. خسارت مالی، مجروح و زخمی.. حالا اینکه کدامیک از این دو وضع نصیب آدم شود، به این ربط دارد که کجا ایستاده است. وقتی که باد میآيد حرکت برگها هم جالب است. یک دسته از برگها که با هم تکان میخورند، میچرخند و میچرخند. و بعد نمیدانم به کجا میروند. هر چیز سبکی آنقدر اینطرف و آنطرف میشود تا بالاخره یک جا ثابت شود. حالا اگر چیز سبکی در این بین رها شد؛ خدا میداند که کجا باید یافتش!.. باد میتواند آشغالها را یک جا جمع کند، همانطور که میتواند همهجا بپراکندشان! باد اگر ويرانگر نباشد، ديگر باد نيست. اینکه همه چیز را میشوید و میبرد (البته نه آن طور که باران، اما شبیه آن!) میزند شررها به دلم.. دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ برای من، شهدای دانشگاه بيش از آنکه نماد فداکاری و مظهر ايثار باشند؛ آدمهای زندهای هستند که وقتی دلم میگيرد يا میخواهم کسی دعایم کند؛ دست به دامانشان میشوم. |
امروز ديروز من
لينكدوني پروانه ي سوخته ماهرو رستاخيز بيگانه چشمه نوش دست نوشته با سکوتی.. دلتنگي عينكي وقتي نيست حم عسق |